قاصد بهار

 قاصد بهار

سال نو و بهار طبیعت را با این شعر زیبا به همگان شادباش می گویم.

 

قاصد فصل بهار

سر رسید از ره به گلبانگ طرب

زندگی بار دگر آغاز شد

باز بر زد نوبهار

دشنه بر قلب سیاه دیو شب

زندگی با عشق هم آواز شد

باد نوروزی وزید

بلبل شوریده اندر بوستان

سر خوش و سر مست در پرواز شد

یک دریچه از امید

از فراز نیلگونِ آسمان

رو به سوی بی قراران باز شد

منبع: شهر ناکجا (مجموعه شعر)، مجید یاریان، یزد: گیتا، 1396، ص45

استیون هاوکینگ و دلیل او بر عدم وجود خدا، همراه با نقد و بررسی

استیون هاوکینگ و دلیل او بر عدم وجود خدا، همراه با نقد و بررسی

هاوکینگ: چند سوال داشتم:
1)چند وقتی است که مطلبی از استیون هاوکینگ در اینترنت پخش شده است که به قرار زیر است:
"
پرسش اول : چه کسی جهان را بوجود آورده است؟
پاسخ – خدا

پرسش دوم : چه کسی خدا را بوجود آورده است ؟
پاسخ – خدا نیازی به بوجود آورنده ندارد.
… …
پس ما قبول کردیم موجودی وجود داره که نیاز به خالق نداره،,حال به پرسش اول برمیگردیم!

 نقد و بررسی

جناب "استيون هاوكينگ" ممكن است فردي بي نظير در علوم تجربي مانند فيزيك نظري و كيهان شناسي باشد؛ اما اگر معيار داوري در مورد قدرت تحليل استدلال هاي نظري ايشان را همين استدلال مذكور در پرسش بدانيم بايد گفت متاسفانه ايشان از توانايي چنداني در بهره گيري از علوم انساني و استدلال هاي منطقي ندارد و در اين امر دچار اشكالات فاحشي شده است و بيان نقل شده از ايشان گرفتار يك مغالطه روشن، يعني همسان دانستن موضوعات مختلف است.
در واقع اين بيان از يك فرض اشتباه ناشي شده است و آن اين كه تصور مي‌شود كه هر موجود نياز به علت دارد، در حالي كه اصل عليّت كه مبناي اين برهان محسوب مي شود اين نيست؛ اصل عليت مي گويد " هر «پديده» اي به علت نياز دارد "، يعني هر چيزي كه قبلا نبوده و بعدا وجود يافته است، وجودش نياز به علت دارد.
در نتيجه وقتي مي گوييم خدا نيازي به بوجود آورنده ندارد، يعني خداوند در زمره پديده ها نيست و طبيعتا داخل در قانون عام عليّت نمي شود، اما جهان به يقين پديده است و داراي سابقه عدم و نيستي است، پس نمي توان در مورد او گفت " نيازي به بوجود آورنده ندارد ".
براي پاسخ دقيق تر به اين سؤال مي توان گفت اگر كسي سؤالات ذيل را از شما بپرسد، چه پاسخي به آن مي‌دهيد:
رطوبت هر چيز از آب است، رطوبت آب از چيست و از كجا است؟
شوري همه چيز از نمك است، شوري نمك از چيست؟
وقتي به اتاق كار خود يا منزل مسكوني خود نگاه مي‌كنيد و مي‌بينيد روشن است، از خود مي‌پرسيد آيا روشنايي از خود اتاق است؟ فوراً به خود پاسخ منفي مي‌دهيد، زيرا اگر روشني اتاق از خود مي‌جوشيد، نبايد هيچ وقت تاريك بشود، در حالي كه پاره‏اي از اوقات تاريك و گاهي روشن است. پس روشني آن از جاي ديگر است. به اين نتيجه مي‌رسيم كه روشني اتاق و خانه ما در اثر ذرات يا امواج نور است كه به آن تابيده است. آن گاه از خود سؤال مي‌كنيم روشني خود نور از كجا است؟
پاسخ اين است كه روشني نور از خود آن است. در هيچ نقطه جهان نمي توانيم نوري پيدا كنيم كه تاريك باشد و چيز ديگري آن را روشن كرده باشد. ذرات نور هر جا باشند، روشن‌اند و روشني جزء ذات آن‏ها است. به همين نسبت نيازمندي به علت و ايجاد كننده امري لازم براي همه موجودات نيست ، هرچند در مورد همه موجوداتي كه مي بينيم مي توانيم بپرسيم از چه علتي به وجود آمده اما، در مورد اصل وجود و هستي نمي توان گفت علت ايجادي آن چيست.
در مورد خداوند نيز نمي توان اين سوال را مطرح نمود زيرا خداوند پديده و يا به تعبير فلاسفه ممكن الوجود نيست تا نيازمند علت ايجادي و پديد آورنده باشد و نبايد به طور مغالطه گونه عدم نيازمندي يك موجود ازلي و غير پديده را به يك پديده حادث تعميم داد.
اما در مورد اثبات پذيري بديهيات بايد گفت اصولا بديهيات پايه و مبناي همه استدلال هاي منطقي و براهين عقلي است و به اين دليل ما مي توانيم براي ديدگاه هاي خود استدلال بسازيم كه زيرساخت هاي معرفتي و پايه هاي فكري اوليه اي به نام بدهيات داريم و اگر بنا باشد كه خود بديهيات نيازمند اثبات باشند، ديگر معرفت ثابت شده عقلي براي بشر باقي نخواهد ماند زيرا هر انچه مقدمه اثبات بديهي اول محسوب شود، خود بديهي دومي است كه نيازمند اثبات است.
اما در هر حال براي تبيين و توضيح ماهيت و مدلول گزاره هاي بديهي نيز مي توان براهين تنبيهي اقامه نمود، هرچند اين براهين خود متشكل از مقدمات بديهي ديگر باشند؛ در واقع مي توان با توضيح و تبيين صحت قانون عليت را به اثبات رساند، يعني نشان داد ماهيت اين گزاره به گونه اي است كه تصور طرفين موجب تصديق آن خواهد شد.
به عبارت روشن تر تصور درست و دقيق پديده بودن يك چيز نيازمندي او به علت را به خوبي تبيين مي كند زيرا اگر چيزي نبوده و بعد به وجود آمده يا بايد وجود او جوشيده از درون خودش باشد كه اين امر تناقض و محال است زيرا قبل از ايجاد چيزي نبود كه بخواهد منشأ ايجاد خود يا علت ايجاد خود گردد، و يا بايد اين وجود از ناحيه علت بيروني حاصل شده باشد كه اين يعني همان اصل عليت.
قانون عليت به عنوان يك اصل بديهي محسوب مي شود و بديهيات پايه و اساس همه معارف بشري هستند و اگر اين ها هم نيازمند اثبات باشند، عملا هيچ چيز قابل اثبات نخواهد بود؛ در واقع بديهيات نه اثبات پذيرند و نه ابطال پذير؛ هرچند مي توان براهين تبيهي براي درك بهرت درستي بديهيات اقامه نمود.
پرسش: اثبات خدا و مطلب استيون هاوكينگ
چه راه هايي براي اثبات وجود خدا وجود دارد؟ آيا همه ي آنها به قانون عليت برمي گردد يا نه ؟
4)آيا پي بردن به وجود خدا و بعد از آن ايمان به او، از طريق علم (مخصوصا علوم تجربي مثل فيزيك) امكان پذير است يا اينكه فقط از طريق فلسفه و يا دريافت دروني و ايمان به غيب امكان پذير مي شود؟ چون بعضي معتقدند مثلا علم فيزيك به اين شكل كه امروزه تعريف شده است، توانايي رد يا اثبات وجود خدا را ندارد و اساسا كاري با خدا ندارد و اگر كسي در جوامع علمي حرف از اثبات يا رد خدا بزند، حرف علمي نزده است. با تشكر خدانگهدار
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
اگر منظور شما از راه هاي اثبات وجود خداوند، راه هاي عقلي باشد بايد گفت عليت تنها يكي از اين راه هاست و ادله و براهين گوناگون ديگري هم براي اثبات خداوند متعال وجود دارد كه به عليت بر نمي گردند؛ به عنوان مثال برهان صديقين يكي از فني ترين و مستحكم ترين و عامترين براهيني است كه از طرف فلاسفه الهي ارائه شده است و مبتني بر هيچ برهان و اصل ديگري هم نيست.
ملاصدراي شيرازي كه ارائه كننده اصلي اين برهان است در تعريف اين برهان چنين گفته است كه اين برهان از براهين ديگر محكم تر و شريفتر مي باشد.(1) لكن سخن ايشان به معني غلط بودن براهين ديگر اثبات وجود خدا نمي باشد. براهيني مانند برهان نظم و حدوث و امكان، هر كدام به تنهائي و يا با تركيب با يكديگر، قادر به اثبات وجود خدا و نيز بسياري از صفات حق تعالي مي باشند.
براي شناخت دقيق اين براهين مي توانيد به كتاب براهين اثبات خدا نوشته آية الله جوادي آملي مراجعه بفرماييد.
پي بردن به وجود خداوند و ايمان به او داراي تنوع گسترده اي در ميان راه كارهاست كه راه كار عقل و براهني عقلي همانند راه هاي شهودي و رهيافت هاي باطني در زمره اين راه ها محسوب مي شوند، اما در عين حال راه كارهاي تجربي و بهره مندي از دستاوردهاي علوم تجربي هم مي تواند به عنوان يكي از اين راه كارها به حساب بيايد.
البته بايد توجه داشت كه دستاوردهاي تجربي مي تواند به عنوان مقدمه و مبادي يك برهان عقلي به كار اثبات وجود خداوند بيايد و مثلا فيزيك ثابت كند كه عالم پديده و حادث است و بعد با برهان عقلي حدوث، وجود محدث يا خداوند ثابت گردد و يافته هاي فيزيكي به خودي خود و به طور مستقل نمي تواند در مورد اثبات و ابطال خداوند وارد بحث شود. زيرا موضوع علمن فيزيك ماده و طبيعت است، در حالي كه خداوند در اين موضوع تعريف نمي شود.


پي نوشت:
1. ر.ك : صدرالمتالهين شيرازي، الاسفارالاربعه، قم، مكتبه المصطفوي، 1368 هـ.ش، ج 6، ص 13.

شهاب الدین سهروردی  و فلسفه اشراق

شهاب الدین سهروردی  و فلسفه اشراق

شیخ شهاب الدین یحیی بن حبش سهروردی در سال 545 یا 550 قمری در سهرود (شهر خدابنده استان زنجان) پا به عرصه وجود نهاد. او اهل ریاضت و سیر و سلوک بود و به اقسام حکمت و متون اسلامی و علوم غریبه تسلط داشت و در فلسفه بیش‌تر به افلاطون گرایش داشت و معتقد بود که مؤسس اصلی فلسفه اشراق زردشت، پیامبر بزرگ ایرانیان بوده است. او مؤسس مکتب اشراق در فلسفه اسلامی به شمار می‌رود و اثرات بزرگی چون «التلویحات»، «المشارع و المطارحات»، «الواح العمادیه»، «حکمة الاشراق» و داستان‌های رمزی و … از وی به جا مانده است. در حلب سوریه با ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی ملاقات کرد. ملک ظاهر مجذوب او شد. اما علمای آن زمان اندیشه او را برنتافتند، و خواستار قتل او شدند. سرانجام سهروردی به زندان افتاد و در 587 در 38 سالگی به علت گرسنگی یا خفگی، دار فانی را وداع گفت و از این رو به شیخ شهید معروف شد.

سهروردی در رساله‌های رمزی خود می‌کوشد تا با استفاده از آیات و مفاهیم قرآنی مبانی فلسفی اشراقی و صوفیانه خود را شکل دهد؛ مثلاً در رساله «قصة الغربة الغربیة»[1] سهروردی در پی کشف اسرار سه رساله «حی بن یقظان»، «سلامان و ابسال» و «رسالة الطیر» ابن سیناست. سهروردی بدین منظور جفرافیای مقدسی را ترسیم می‌کند که سالک به سوی خدا باید از غرب که دنیای ماده است از طریق واسطه‌های شرقی و غربی که جواهر مجرد و افلاک هستند، به شرق مطلوب که به طور رمزی به صورت عالم فرشتگان مقرب توصیف شده است، سفر کند. او در بیان این داستان رمزی که برای پرهیز از پرگویی متذکر اصل آن نمی شویم، بسیاری از اصطلاحات و داستان‌های قرآنی را به مدد طلبیده و تعدادی از آن‌ها را به تأویل برده است؛ به عنوان مثال در این داستان منظور از «جن» همان قوه خیال و قوه تفکر است. چشمه مس روان و وادی مورچگان که در قرآن از آن‌ها سخن به میان آمده است[2] به ترتیب نماد حکمت و شور آز هستند و منظور از سنگ، امراض و مفاسد اخلاقی می‌باشد.[3]

مجموعه آثار سهروردی توسط هانری کربن، در چهار مجلد به چاپ رسیده است. از جمله کتابهایی که در شرح حال و اندیشه این فیلسوف نگاشته شده است شامل این مواردند:

  • قلندر و قلعه، سید یحیی یثربی
  • سهروردی و مکتب اشراق، مهدی امین رضوی
  • شعاع اندیشه و شهود در اندیشه سهروردی، غلامحسین ابراهیمی دینانی

منبع مطلب: تفسیر فلسفی قرآن، حمید رضا عبدلی

 



[1] - تاریخ فلسفه اسلامی، هانری کُربن، صص 305-301.

[2] - رجوع کنید به: سوره کهف/ آیات 94 الی 96 و سوره نحل/ آِیه 18.

[3] - تاریخ فلسفه در اسلام، جلد 1، صص 539- 536 و شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، صص 499- 487.

ادامه نوشته

کسر اصنام الجاهلیه - ملاصدرا

کسر اصنام الجاهلیه- معرفی اثر

این کتاب یکی از کتب ارزشمند و البته خوش قلم ملاصدرا است. ملاصدرا در این کتاب به فقها، متصوفه، عرفا و فلاسفه ظاهر بین می تازد. از همین جا معلوم می شود ترجمه ای که از این کتاب با عنوان عرفان و عارف نمایان شده، ترجمه درستی نیست.

ترجمه عنوان این کتاب می شود: «شکستن بت های جاهلی»، همین نشان می دهد که ملاصدرا از بت های زنده سخن می گوید. از نگاه ملاصدرا برخی از فقها، عرفا و متصوفه ظاهربین و قشری بت شده اند و مردم جاهل که هنوز در عصر جاهلیت باقی اند، آنها را پیروی می کنند، پس از ما می خواهد تا این بت های جاهلی را بشکنیم. او در این اثر راهکارهای زیادی برای بازشناسی عالم از شبه عالم بر می شمرد.

انگیزۀ ملاصدرا از تألیف این کتاب، دفاع از دین در برابر ورود عقاید باطل و آگاه ساختن مردم از حیله‌گری عده‌ای است که به دروغ خود را در جایگاه اولیاء نشانده‌اند. خود در این باره گفته است:

وقتی که دیدم در این دوران-که تیرگی‌های نادانی و کوری سرزمین‌ها را فرا گرفته است-عده‌ای با تمام توان بر همراهی با نادانی و نافهمی در باورها و گفته‌های خود اصرار می‌ورزند و در کارهای خود، کناره‌گیری و فساد اختیار کرده‌اند و چون دیدم که خاستگاه این نادانی و بیهودگی در گفتار و رفتار اینان امری است که ظرافت آن پوشیده، فتنه‌اش بزرگ، آفتش شدید و مصیبتش همه جه پراکنده است و چنین دریافتم که ضرر آن در بیشتر طبائع مأنوس رسوخ کرده و شر آن بر فطرت‌های عامی و عقول عادی زیاد گشته است؛ چرا که حیله‌گری شیطان خیال را منتهی درجه دریافت‌های صاحبان کمال پنداشته‌اند .... چون چنین دیدم و دریافتم که برطرف ساختن این شر مسئله‌ای مهم برای دین بوده، از میان برداشتن این شبهه و زدودن آن از دل‌های متعلمین و مبتدئین برای رهایی بخشیدن آنان از وسوسه‌های شیطان جایگاهی والا دارد، از خداوند طلب خیر کرده، با تقرب به او و توسل به اولیاء حقیقی شریعت و رؤسای عصمت و هدایت -صلوات الله علیهم اجمعین-دست به کار شدم تا وسوسه‌های آنان را بزدایم و شبهه‌هایشان را برطرف کنم و سفاهتشان را باطل کنم و گره‌های آنان را باز کنم، و فریب‌کاری‌های آنها و گمراهی‌هایشان را ویران سازم و بت‌های خیالی آنها را بشکنم و رگ‌های خیالی آنها را ببرم و رؤیاهایشان را ریشه‌کن سازم. پس این رساله را نگاشته، آن را "کسر الاصنام الجاهلیة" نامیدم.

رساله سه اصل- پاسخ ملاصدرا به علمای ظاهربین و بی بهره از اخلاق

رساله سه اصل- پاسخ ملاصدرا به علمای ظاهربین و بی بهره از اخلاق

رساله «سه اصل» تنها اثر نثر فارسی ملاصدرا است این کتاب یکی از آثار و تالیفات ارزشمد محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی است. موضوع آن در عرفان و اخلاق است که به زبان فارسی و در دفاع از فلسفه نگاشته شده است.

رساله سه اصل پاسخ ملاصدرا به ظاهربینانی است که به نام علم و دین با حکمت و عرفان اسلامی خصومت می ورزند. این رساله که درباره سیر و سلوک و تکامل اخلاقی و کشف علوم حقیقی و نیز موانعی که در نیل به وصال به حقیقت در راه سالک نهاده شده است، می باشد.

ملاصدرا در این اثر مردم را از تقلید چنین عالمانی که به ظاهر عالمند و در چشم مردم بزرگ شده اند، بر حذر می دارد.

به نظر ملاصدرا موانع و حجاب هایی که اکثر مردم را از ادراک و کسب آن علم محروم می دارد مشتق از سه اصل می باشند که به مناسبت آن، این رساله را نیز سه اصل نامیده است، بنا به قول خودش این اصول بدین قرارند:

1. اصل اول: جهل است به معرفت نفس که آن حقیقت آدمی است

2. اصل دوم: حب جاه و مال و میل به شهوات و لذات و سایر تمتعات

3. اصل سوم: تسویلات نفس اماره است و تدلیسات شیطان مکاره و لعین نابکار که بد را نیک و نیک را بد می نماید.

 

ملاصدرا پس از مقدمه و توحید الهی و درود بر ائمه معصومینْ علیهم السلام در فصول مختلف به بررسی و شرح این سه اصل می پردازد و هرکدام را به طور دقیق بررسی می کند.

این رساله مرتب بر یک مقدمه و 14 باب به شرح زیر است:

- باب اول: در بیان اصل اول (جهل نسبت به شناخت نفس)

- باب دوم: در بیان اصل دوم (حب مال و جاه و شهوات)

- باب سوم: در بیان اصل سوم (تسویلات نفس اماره و تدلیسات شیطان)

- باب چهارم: فصل اول در بیان نتیجه اعراض از معرفت نفس و علم معاد

- باب پنجم: فصل دوم در بیان نتیجه اصل دوم که متابعت شهوت و...

- باب ششم: فصل سوم در بیان نتیجه اصل سوم از روسای شیاطین که...

- باب هفتم: فصل دیگر در بیان نصیحت و تنبیه بر طریق سعادت و شقاوت

- باب هشتم: فصل در بیان پیدا کردن راه خدای که مسلوک روندگان و مسلک بینندگان است.

- باب نهم: خاصیت علم حقیقی و برتری آن نسبت به علوم ظاهری

- باب دهم و یازدهم: نور ایمان و لزوم تصفیه و تجلیه

- باب دوازدهم: شرح نظرات دین شناخت

- باب سیزدهم: امراض نفس

- باب چهاردهم: در دانستن عمل صالح و علم نافع

 

فلوطین: آثار و اندیشه او

افلوطین: آثار و اندیشه او

(پدر عرفان غربی)

زندگینامه :

در یونان پایه گذار نو افلاطونی ، افلوطین یا پلوتینوس است شاگرد او فرفوریوس صوری تحت عنوان زندگانی افلوطین در سال 301 میلادی در حدود سی سال پس از فوت استاد خود نوشته و آن را مقدمۀ آثار او قرار داده است.

فرفوریوس می نویسد: « افلوطین هرگز به کسی چیزی دربارۀ ماه یا روز تولد خود نگفت . چه نمی خواست برایش قربانی کنند یا جشن بگیرند ، هر چند که در روزهای تولد افلاطون و سقراط قربانی می کرد و از دوستان پذیرائی می کرد».

ولی گفته شده که تولد او در اواخر سال 204 یا اوائل 205 م بوده است . و پاره ای از مورخان بیان کردند که وی در شهر لوکوپولیس در مصر علیا چشم به جهان گشود.

در اواخر سال 232 به دیدن آمونیوس ساکاس توفیق حاصل کرد و یازده سال در محضر وی درس فلسفه فرا گرفت.

در میان فلاسفۀ پیشین افلاطون بیش از هر کس مورد علاقه افلوطین بود. به طوری که حتی زمانی که در رم به سر می برد نقشه ای طرح کرده که یک افلاطون شهر بر ویرانه های شهر کامپانیا واقع در ایتالیا بنا نهد و باقی عمر خویش را با مریدانش در آنجا مطابق قوانین سپری کند. ولی این آرزو هرگز جامعۀ عمل نپوشید.

افلوطین علومی که افلاطون لازم می دانست از قبیل هندسه و حساب و علم الحیل و علم مناظر و موسیقی فرا گرفته بود. ظاهراً یک موضوع بود که افلوطین بر خلاف افلاطون چندان علاقه ای بدان نداشت و آن سیاست و فلسفۀ سیاست بود.

تعالیم وی همه در جهت ترک دنیا و علایق دنیوی بود. از این نظر نمی توانست زیاد به دنیا و امور دنیوی بیندیشد. افلوطین با وجود بی علاقه گی به امور دنیوی ، مردی بود اجتماعی ، با مردم مهربان و به دوستان خود وفادار بود.

ظاهراً افلوطین دچار نوعی بیماری جذام شده بود و پس از اینکه او را به کامپانیا بردند و مدتی در آنجا در تنهایی به سر برد. و به همین دلیل مرض مرد.

آورده اند که پیش از مرگ آخرین جمله ای که بر زبان آورد این بود که « من برآنم تا آن لطیفۀ ربانی را که در وجود من است به آن حقیقت الهی در عالم باز گردانم. »

 

ادامه نوشته

نحن قتیل العبارات- ما کشته عباراتیم

نحن قتیل العبارات- ما کشته عباراتیم (شیخ شهاب الدین سهروردی)

بازی ندهد تو را اختلاف عبارات چرا که هنگامی که آنچه در قبور است بر انگیخته میشود و بشر در پیشگاه حق تعالی در روز قیامت حاضر میشود شاید از هر هزار نفر نهصد و نود و نه نفر  (999) کشته عبارات  و  ذبح شده شمشیرهای اشارات مبعوث شوند که خونشان بر گردن خودشان میباشد.
 آنها از معانی غافل شدند در نتیجه مبانی و اصول را گم کردند.
حقیقت خورشید واحدی است که با افزون شدن مظاهرش (نمودهایش) متعدد نمیشود.
شهر یکیست و دروازه های آن گوناگون و راههای آن افزون.

 

لا یلعبن بک اختلاف العبارات فانه «اذا بعثر ما فی القبور» واحضر البشر فی عرصة الله تعالی یوم القیامة لعل من کل الف تسعمائة و تسع و تسعین یبعثون من اجداثهم و هم قتلی من العبارات ذبائح سیوف الاشارات وعلیهم دماوها وجراحها. غفلوا عن المعانی فضیعوا المبانی . الحقیقة شمس واحدة لا تتعدد بتعدد مظاهرها من البروج. المدینة واحدة و الدروب کثیرة والطرق غیر یسیرة.(1)

شیخ اشراق زیبا میگوید که بسیاری از خلائق هلاک شده تنوع و گونه گونی عبارات هستند مع الوصف جای این پرسش و بخصوص پاسخ آن خالیست که راه بسلامت بدر رفتن از آن چیست ؟! ... کسی میداند ؟!


---------
1)    . قسمتی از متن فصل اول کتاب کلمة التصوف شهاب الدین سهروردی

ارتباط فلسفه با زندگی انسان و نیاز انسان به فلسفه

ارتباط فلسفه با زندگی انسان و نیاز انسان به فلسفه

انسان وقتي چشم به جهان مي گشايد مي توان گفت كه هيچ تصوري از جهان ندارد  . در جريان زندگي ، از طريق حواس تدريجاً  تصاويري از جهان در ذهن او نقش مي بندد كه موجب پيدايش تصور وي از جهان مي گردد (جان لاك)؛چرا كه تصديق بدون تصور ممكن نيست اما اين عدم تصور از جهان در بدو تولد به اين معنا نيست كه انسان هر چيزي را هم كه از طريق تصورات حسي به دست مي آورد تصديق مي كند . اگر شناخت هاي به دست آمده از طريق حواس ( يا تجارب حسي ) به تصديق هاي منظم و سازمان يافته اي تبديل شوند ؛ به طوري كه براي همگان تكرار پذير و قابل درك باشند ، شناخت علمي خواهد بود . ادراكات پراكنده اي كه از واقعيت هاي محيط به دست مي آيند تا اندازه اي به شناسايي نمود هاي هستي تبديل مي شوند كه ساده ، سطحي و جزئي هستند و جنبه فردي نيرومندي دارند ؛ اگر اين ادراكات با روش معيني به دست آيند و عمق و وسعت و نظم پيدا كنند و به واقعيت نزديك شوند تبديل به علم مي شوند بنابراين علم مجموعه منظم و سازمان يافته از اطلاعات و معلومات درباره واقعيت هاي خارجيست كه با روش معين و سنجيده موسوم به روش علمي به دست مي آيند . چنين شناختي انسان را قادر به پيشبيني و تنظيم نقشه براي آينده مي كند و مداخله انسان در واقعيت هاي خارجي را ممكن مي سازد(دادبه) .

 اگر همه مسائل انسان را موضوعات مربوط به واقعيت هاي محسوس خارجي تشكيل مي داد ، انسان به راحتي مي توانست از طريق علم به حل آنها بپردازد اما علاقه به دانستن و كنجكاوي هاي انسان محدود به اين واقعيت هاي محسوس خارجي نسيت . مسائل و پديده هاي ديگري وجود دارند كه انسان را به انديشيدن و مشكل گشايي وا مي دارند. پرسش هايي كه در فلسفه مطرح مي شوند ، پرسش هايي هستند كه پاسخ آنها را نمي توان از طريق آزمايش و آزمايشگاه داد . مثلا ً پرسش هايي از قبيل : « آيا آب در  صد درجه حرارت مي جوشد ؟ » ، « آيا اكسيژن خاصيت اشتعال دارد ؟» ، «آيا آهن در رطوبت زنگ مي زند ؟ » و ... هرگز در فلسفه مطرح نمي شوند زيرا پاسخ آنها را نمي توان از راه انديشيدن پيدا كرد بلكه بايد به آزمايش پرداخت ولي همين كه پرسيديم : « چرا آب به وجود آمد ؟ » ، «آيا خدا آب را آفريد ؟» ، «چه كار كنيم مردم از نيروي انساني خود به نفع جامعه بشري استفاده كنند ؟ » ،« چه بايد كرد كه  دانشمندان دانش خود را در راه آسايش انسان به كار اندازند ؟» ، « آيا اخلاق اجتماعي زاده دين است ؟ » ، « آيا اخلاق اجتماعي مي تواند جانشين دين و مذهب شود ؟ » و ...  سوال هاي فلسفي طرح كرده ايم زيرا همگي مستلزم انديشيدن و تحقيق نظري هستند . ما مي توانيم دو نوع پرسش مطرح كنيم ؛ يكي آنكه جوابش را بايد از آزمايش و تجربه گرفت ، ديگر آنكه پيدا كردن پاسخ مستلزم انديشيدن وتأمل است . ولي در هر دو پرسش ، تنها پرسيدن هدف نيست ، بلكه مي خواهيم پاسخ مطلوب يا راه حلي پيدا كنيم.براي پاسخ گويي به  سوالاتي نظير آنچه در بالا مطرح كرديم، فرد به تحليل و تبيين انتقادي تمام معلومات خود به صورت مرتبط با هم يا به صورت يك كل مي پردازد و به نتايجي مي رسد كه جهان بيني يا فلسفه زندگي را تشكيل مي دهد ؛يعني انسان در اين حالت به بينش كلي درباره خود و جهان و رابطه آنها با هم مي رسد كه تمام شناخت هاي وي را شامل مي شود .

 

ادامه نوشته

روش شناسی حکمت متعالیه

روش شناسی حکمت متعالیه

در نظام فلسفی ملاصدرا[1] پنج عنصر، باعث تولد مکتب جدید «حکمت متعالیه» شده است. این پنج عنصر عبارتند از: فلسفه ارسطو و پیروانش، آموزه های حکمای نو افلاطونی به ویژه افلوطین، تعالیم ابن سینا، نظریات عرفانی ابن عربی و اصول وحیانی، به خصوص آن دسته از تعالیم پیامبر اکرم(ص) و ائمه شیعه که بیش‌تر جنبه باطنی داشته‌اند.[2] بنابراین پرداختن به مسئله تفسیر فلسفی قرآن کریم، در آثار ملاصدرا کاری بس دامنه‌دار است؛ خصوصاً ‌که او تفسیری مجزا از قرآن کریم ارائه کرده است و در آن جلوه های مبانی و تفکر فلسفی او به وضوح، نمایان است. به جز این، آثاری مانند «اسفار اربعه»، «مبدأ و معاد»، «اسرار الآیات» و «شواهد الربوبیه» نیز سرشار از برداشت‌های فلسفی و عرفانی وی از قرآن است. هدف از طرح این جستار بیان و تحلیل معدودی از آیات قرآن و ارائه تفسیرها و تأویل های فیلسوفانه ملاصدرا از آن‌ها است. نکته قابل توجه این‌که عمده مباحث تفسیری صدر المتألهین از قرآن بیش‌تر پیرامون آیاتی است که مضامین توحید، نفس، معاد و مباحث مربوط به آن را در خود جای داده‌اند.[3]

شیوه اصلی ملاصدرا در حکمت متعالیه، تأویل رمزی متون مقدس است. او در این روش سعی دارد لایه های عرفانی و معانی باطنی وحی را به اثبات ‌رساند. ملاصدرا با این شیوه، ترکیبی از قضایای منطقی، شهود عرفانی، احادیث نبوی و آیات قرآنی به وجود آورده است. او تلاش کرده است فلسفه و دین را در پرتو معرفت عرفانی با صبغه اسلامی هماهنگ سازد. وی تأویل را یک ضرورت در تفسیر قرآن می‌داند. به اعتقاد او تأویل، دستیابی به عمق معانی و بطن‌های قرآن به یاری عقل یا اشراق است؛[4] بر همین اساس می کوشد تا با ابزارهای گوناگون معرفتی همچون عقل و نقل و شهود و تلفیق آنها، معانی درونی و لایه های باطنی آیات را کشف کند. محمدرضا مظفر در مقدمه‌ای که بر اسفار اربعه ملاصدرا دارد، ضمن بیان سعی صدرالمتالهین در تطبیق عقل و شرع می‌گوید: «سعی ملاصدرا در این مسیر به دو شیوه انجام شده است؛ یکی تأثیر عقل برای شرع که این در کتب فلسفی او مشهود است و دیگری تأیید شرع برای عقل که این در کتاب‌های دینی او قابل مشاهده است و بنابراین، حق آن است که ما کتب دینی او را کتاب‌های فلسفی و کتاب‌های فلسفی او را کتاب‌هایی دینی و کلامی برشمریم. او با تلفیق و وفاق فلسفه و دین، مکتب جدیدی را بنا نموده است.»[5] ........

منبع مطلب:

تفسیر فلسفی قرآن، حمید رضا  عبدلی مهرجردی، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، ص 109-111



[1] - محمد بن ابراهیم شیرازی (1050- 979 هـ) معروف به ملاصدرا و صدر المتألهین در اواخر قرن دهم هجری در شیراز به دنیا آمد. ملاصدرا را معمولاً به عنوان مؤسس مکتب جدید «حکمت متعالیه» در فلسفه اسلامی می‌شناسند. او سعی کرده است در این مشرب فلسفی، دین، فلسفه و عرفان را به هم بیامیزد. از ابتکارات وی در حکمت متعالیه مسئله «حرکت جوهری» و «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» بودن نفس می‌باشد. ملاصدرا از محضر میر داماد، شیخ بهاء الدین عاملی بهره برده است.  اثر مهم او در فلسفه «اسفار أربعه» می‌باشد. او همچنین آثاری چون «مبدأ و معاد»، «المشاعر»، «الشواهد الربوبیه»، «اسرار الآیات» و «تفسیر القرآن الکریم» و … از خود به جای گزارده است. صدر المتألهین در سال 1050 هـ. قمری در بصره در مسیر سفر به حج در گذشت.

[2] - تاریخ فلسفه در اسلام، جلد 2، ص 479.

[3] - برای  مثال رک: الشواهد الربوبیه، مبدأ و معاد و اسرار الآیات ملاصدرای شیرازی.

[4] - رویکرد حکمت صدرایی به تفسیر قرآن، ص 54.

[5] - الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعه، ج 1، ص 13- 12.

هدف یا غایت فلسفه از نگاه ملاصدرا

غایت فلسفه از نگاه ملاصدرا

ملاصدرا هدف فلسفه را استکمال نفس انسان و نهایتا تشبه به باری تعالی می‌خواند:

«اعلم أن الفلسفة استکمال النفس الإنسانیة بمعرفة حقائق الموجودات علی ما هی علیها و الحکم بوجودها تحقیقاً بالبراهین لا أخذا بالظن و التقلید بقدر الوسع الإنسانی و إن شئت قلت نظم العالم نظما عقلیا علی حسب الطاقة البشریة- لیحصل التشبه بالباری تعالی» (صدرالمتالهین، اسفار اربعه، 1383، ج 1، ص 23)

ملاصدرا بالاترین کمال انسانی را معرفت به حقایق موجودات توسط قوه عقل می‌داند، یعنی غایت زندگی انسانی از این منظر تشبه به باری از راه عقل است. عبارت «الفلسفة استکمال النفس الإنسانیة» هدف متوسط زندگی انسانی را نشان می‌دهد و عبارت «التشبه بالباری تعالی» هدف نهایی زندگی انسان را متذکر می‌شود. عبارت «بمعرفة حقائق الموجودات علی ما هی علیها و الحکم بوجودها تحقیقاً بالبراهین لا أخذا بالظن و التقلید بقدر الوسع الإنسانی» نیز روش و چگونگی این معنایابی را آموزش می‌دهد و ذکر می‌کند که معنای زندگی با تقلید از این و آن و توقف بر ظواهر اشیاء و در نیافتن حقیقت وجود، به دست نمی‌آید. او در ادامه به چگونگی تحقق این مهم پاسخ می‌دهد و می‌گوید آنجا که نفس دو جهت دارد: یکی جهت تعلق به ماده و دیگری تجرد، پس حکمت (به عنوان روشی برای کشف و خلق معنا برای زندگی) هم به دو فن منقسم می‌گردد تا به دو هدف برسد: یکی روش عملی و دیگری روش نظری:

«و لما جاء الإنسان کالمعجون من خلطین صورة معنویة أمریة و مادة حسیة خلقیة و کانت لنفسه أیضا جهتا تعلق و تجرد لا جرم افتنت الحکمة بحسب عمارة النشأتین بإصلاح القوتین إلی فنین نظریة تجردیة و عملیة تعلقیة تخلقیة - أما النظریة فغایتها انتقاش النفس بصورة الوجود علی نظامه بکماله و تمامه- و صیرورتها عالما عقلیا مشابها للعالم العینی» (همان، صص 23-24)

 

ملاصدرا و تفسیر قرآن

ملاصدرا و تفسیر قرآن

محمد بن ابراهیم شيرازي متولد 979 در شیراز و متوفي 1050 (احتمالاً در بصره) معروف به ملاصدرا و صدرالمتألهین وی از دانشمندان و فلاسفه‌ی بزرگ شیعه است و چند تفسیر از خود به جای گذاشته كه در آن‌ها از عرفان، برهان و استدلال بهره زیادی می‌برد:

2ـ1ـ تفسیر القرآن الکریم: این تفسیر ملاصدرا در هشت جلد و به زبان عربی است. او در اين تفسير سوره‌هایی را که امکان ژرف انديشي عرفانی و فلسفی داشته‌اند، انتخاب نموده و به تفسیر آن‌ها پرداخته است. بنابراین تفسیر او بخشی از قرآن را در بر می‌گیرد كه شامل سوره‌های حدید، أعلی، نور، سجده، واقعه، زلزال، جمعه و آیه الکرسی است. او از سال 1041 تصمیم مي‌گيرد تفسیر خود را تكميل كند و تمامی قرآن را تفسير نمايد، لذا از سوره حمد تا آیه 65 سوره بقره (و لقد علمتم الذین اعتدوا …) را تفسیر می‌کند ولی اجل مهلت را از وی می‌ستاند و در راه حج در شهر بصره رحلت می‌کند و در همان جا به خاک سپرده می‌شود.[1] گفتنی است اکثر بخش‌های این تفسیر، توسط محمد خواجوی ترجمه شده که گهگاه همراه با تعلیق نیز بوده است. تفسیر مذكور سعی می‌کند پس از بیان معانی لغات، اعراب و … به جمع میان عقل، شرع و کشف همت گمارد. و براي همين هم هست كه در سراسر تفسیر اشارات عرشیه و فیوضات رباینه و نکات عرفانی به چشم مي‌خورد.[2]

2ـ2ـ اسرار الآیات و انوار البینات: این کتاب در یک جلد و به شیوه فلسفی بخشی از آیات قرآن را تفسیر كرده و درباره‌ی اسرار و نشانه‌های عظمت ربانی انواع مخلوقات و موجودات سخن گفته است. در این تفسیر آیاتی انتخاب شده‌اند که بيشتر درباره‌ی توحید، صفات الهی، حدوث جهان، معاد و … صحبت می‌کنند. این تفسیر نیز به زبان عربی مي‌باشد.[3]

2ـ3ـ متشابهات القرآن: اين كتاب در یک جلد و به سبک عرفانی ـ فلسفی و به زبان عربی به تفسير آيات قرآن پرداخته است. ملاصدرا در این تفسیر آیات متشابه قرآن را انتخاب نموده و آن‌ها را با مشرب فلسفی خود و با مکاشفه عرفاني تأویل و تفسیر كرده است.[4]

2ـ4ـ حاشیه و شرح بیضاوی: اين كتاب نيز در یک جلد و به زبان عربی است. این تفسیر به سبک عرفانی و فلسفی حكمت متعاليه، تفسیر «انوار التنزیل» قاضی ابو سعید بیضاوی را مورد بحث و شرح قرار می‌دهد.[5]

 



[1] - بنابر مشهور.

[2] - تفسير القرآن الكريم، صدر الدين محمد بن ابراهيم، تصحيح محمد خواجوي، انتشارات بيدار، 1361.

[3] - اسرار الآيات، صدر المعالهين محمد بن ابراهيم شيرازي، تحقيق سيد محمد موسوي، مؤسسه انتشارات حكمت، چاپ اول 1385.

[4] - سه رساله از محمد بن ابراهيم صدر الدين شيرازي، محمد بن ابراهيم صدر الدين شيرازي، تصحيح جلال الدين آشتياني، انتشارات حوزه علميه قم 1362.

[5] - دایرة المعارف تشیع، جلد 4، ص 537 و جلد 2، ص 136 و شناخت نامه تفاسير، ص 118- 115  و روش‌های تفسیر قرآن، ص 257- 256.

پاسخ تمرینات فلسفه یازدهم انسانی

همکاران عزیز می توانند با دانلود بسته زیر، مجموعه پاسخ هایی که به تمرینات فلسفه یازدهم انسانی داده شده را داشته باشند. پاسخنامه به تفکیک فصل های کتاب است.

 

دانلود فایل

تحلیل تصویر مدرسه آتن

تحلیل تصویر مدرسه آتن (در کتاب فلسفه یازدهم)

فرسکوی مدرسه آتن گروهی از فیلسوفان نامدار یونان باستان را نشان می دهد که به دور افلاطون و ارسطو ، (برجسته ترین فلاسفه یونان) گرد آمده اند، هر کدام حالت ویژه خود را دارند و به فعالیت خود سرگرمند.

دو لفظ "برجسته" و " طلایی" فی نفسه تشخص و اقتدار را القا می کنند.  هنرجویان این مدرسه گرد هم حلقه زده اند و با هم سخن می گویند، ایما و اشاره می کنند، مشغول اندیشیدن اند ، غرق در بحر تفکرند، و حالتی به خود گرفته اند که ذهن بیننده را به خود جلب و مشغول می کند.

 

ادامه نوشته